|
« میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم » شاید به این زودی ها به وبم سر نزنم چون دلیل بهتری برای ادامه دادن و راه بهت برای رفتن پیدا کردم ، اما نمیرم که نیام سر می زنم ولی نمیدونم چه زمانی... * حالا که به وبم اومدی بهت درود می فرستم و جوابت رو اگر پیامی تو قسمت نظراتم قرار بدی خواهم داد! تا بعد ... بدرود @ به تاریخ 88/01/16در ساعت 1 قبل از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
کفایت می کرد اگر،... شب سردی، دستکشی بودند دستانت سربندی یا شالی کافی بود برایم تنها لبخندی از تو در برف باران آسمان سرخ یا پرتاب بوسه ای از گوشه ایوانِ خانه هزار پنجره ات هزار پرده ات ... کاش کافی بودی التیام زخمهایی را که خود زده بودی @ به تاریخ 87/12/06در ساعت 1 قبل از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
1/...
باد می آید برگی از درخت زردآلو روی آخرین پله نردبان یکی به آخر مانده سِوم ی بعد آرام می افتد روی یخ حوض 2/... عاقلانه ترین شکل من این است! که با تو بنشینم بی تو فریاد کنم در تو جاری باشم اما ... فاصله تنها فرزندش چند نقطه چین است! @ به تاریخ 87/11/13در ساعت 6 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
پاتیناژ برگ و باد روی آبگیر در باغ فرشته ها @ به تاریخ 87/10/11در ساعت 10 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
۱-
از شرق بام پشت بند رخت پَس ِ لباسهایت آفتاب برمی خیزد ۲- در غرب بام پشت بند رخت پَس ِ لباسهایت آفتاب می نشیند. @ به تاریخ 87/09/24در ساعت 7 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
داشت می رفت غروب کند پر شالش به ابر پیچید دیوار ها یک دست سرخ شدند! @ به تاریخ 87/09/01در ساعت 3 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
باران ! قطره قطره پشت هم طرح گیسوی موج دارت را دارد درباد... ----------------------------------------------------------------------------------- این کار رو شبی که خونه ی مهیار رشیدیان بودم نوشتم، مریض بود،بد مریضم هست ! هیچی شم که دیدی نباشه خودش رو می خوابونه تو قبر، قرار بود براش داستان بخونم ... اما هر چی گشتم داستان رو پیدا نکردم ، نیورده بودم! شبمون به حرف ها و آدم ها و گذشته ها گذشت... از مریضی مهیار که بگذریم شب خوبی بود ... فرداش تولدم بود ! @ به تاریخ 87/08/27در ساعت 9 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
کجای فصل پروازت زمستان پوست می اندازد؟ پرده ی پرواز سردت ، گذر از برج خورشید است؟! @ به تاریخ 87/08/02در ساعت 6 بعد از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
معنی نقطه چین هایم را سکوتم را حتی! خود را زندگی را همه را نفهمیدی! ... این تایپ هیچ ربطی به شعر نداره و یک گلایه بیشتر نبوده... @ به تاریخ 87/07/29در ساعت 3 قبل از ظهر این مطلب رو تو وبلاگ قرار دادم محسن دلیرانی
|
شعرها و داستانهای من
![]() درخت ِ معجزه نيستم
تنها يکي درختام نوجي در آبکندی، و جز اينام هنری نيست که آشيان ِ تو باشم، تختات و تابوتات. « احمد شاملو » صفحه اصلی
من در کلوب
دوستان من
» منیرو روانی پور » مهیار رشیدیان » رضاکاظمی » مهتاب کرانشه » فرامرز نایبی » عادل امیری » افسون » نظام حقی آبی » ستاره » آذر قلی نژاد » مریم اسحاقی » محمد حسین صفاریان » شهرزاد قصه گو » مریمی » شيوا فرازمند » رویا صدر » آواز مهر » کارگاه نمدمالی » اول شخص مفرد » هیچ کس » مهرنوش .:: یار دبستانی ::. .:: خاک-فریدون فروقی ::. پاتوق
آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM آلبوم سفرنامه
« دزفول / سد دز « دزفول / سد دز « اصفهان / چهلستون « اصفهان / چهلستون « تبریز / الگلی « همدان/ دانشگاه هنر « همدان / موزه تاریخ طبیعی « همدان / موزه تاریخ طبیعی « چالوس / نمک آبرود « چالوس / نمک آبرود « چالوس / رادیو دریا « ایلام/ تنگ ارغوان « ایلام/ تنگ ارغوان « کاشان/ ورکان « کاشان/ باغ فین « کاشان/ باغ فین « کاشان/ نیاسر « بروجرد / تپه چغا « دورود / بیشه « تهران / پارک ملت حرفه ای
|
|---|---|
